دیدین دوباره چه زود برگشتم ؟

سلاااااااااااااااااااااااااااام ( من کلا عادت دارم بلند سلام کنم ، مشکلیه ؟!‌)

بچه ها خیلی قاطی کردم بد جوری .... یعنی دیگه همه تو خانواده ازم قطع امید کردن ! یه کتاب برنامه نویسی گرفتم ( خیلی باحاله ) و از سر این کامپیوترم بلند نمیشم و حسابی هم قاطی کردم ( خب خیلی سخته درساش)

مهم نیست ....... مهم اینه که دیشب حالم گرفته شد اساسی ! واسه دیشب برنامه ریخته بودم :

١٢-٢ === > سعید پور محمودی ، یک سبد ترانه

٢-۴ === > شب زنده داری و نوشتن برای خودم

..... اما این یارو سعید نیومد و کل برنامه هامون ریخت به هم ! ... ساعت ٢ شد حامد مشکینی اومد گفت : امروز سعید نمی آد .......

اصلا بی خیال ! بقیشو داشته باشین !

١٠ تیر یعنی دیروز تولدیکی از دوستان عزیز بود ! ( آخی ! ) ولی از همین جا می خوام بهش بگم :

زهرای گلم تولدت مبارک @@@@ !

 @ ایشالله ١٠٠ قرن زنده باشی و....از این حرف های مسخره ی تکراری!

....

دیروز تو روز به اون مبارکی بنده امتحان  میان ترم زبان داشتم ! بلانسبت چی خوندم و با اعتماد به نفس رفتم سر جلسه

باید خوب می دادم تا روی این بچه های پرروی کلاسمونو کم کنم ! ( آخه من و زهرا از همه کوچیکتریم و بقیه همه از دم 25 سال به بالا هستن ) برا همین فکر می کنن استادن در صورتی که هیچی حالیشون نیست ( میگین نه پس گوش کننی!)

نشستیم سر امتحان بغلیمون که ........ انگار منو اون یک روح بودیم در دو جسم !!!!!!! آقا ما هر چی می نوشیم اینم می نوشت ! بعد رسیدم قسمت writing برگشته می گه : ببین دختره موضوعش چیه !!!!!!!!

من تو دلم گفتم خب بخون ببین چیه ! ولی تو همون هیر و ویری واسش توضیح دادم ! اونم ماشالله با ذکاوت فهمید و نوشت....

بچه ها یه تو صیه بکنم ..... برین حس پنهان خیلی فیلم قشنگ و با مسمی هست ! من که نرفتم ولی هر کی رفته بهم گفته برو !!!!!منم تو همین هفته می رم .

حالا چیز های روز مره رو کنار می ذارم و یه شعر قشنگ می نویسم ....

-------------------------------------

من نمی خواهم رسد روزی که دیگر در کنار من نباشی   رسد روزی که تو همره و همسازم نباشی

همان روزی که دیگر دستهایت در دستهای من نباشد   رسد روزی که دیگر چهره ات با من نباشد

رسد روزی که اشکم نیز درمانی نیاشد رسد       آن روزی که فردایی برای من نباشد

رسد آن بی کسی و درد و رنج و اشک و ماتم    رسد روز جدایی روز غم روز نبودن

رسد آن لحظه ای که گر نباشی من نباشم!

 به دلیل این که خدا سعدی مورد قبول دوستان واقع نشد ===== > خدا باباطاهر عریان !!!!!!!

+ خط خطی شده ۱۳۸٧/٤/۱۱ساعت ۱:۳٩ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
من شاد شاد برگشتم

سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

یه سلام به بلندی نفس معروفترین شناگری که خیلی زیر آبی می ره ( از اون زیر آبی ها نه! )

چه خبرا خوبین ؟ منم خوبم ولی چه خوبی ای ! این امتحاناتمون دل و دماغ برامون نذاشتن ! یادتونه تو پست قبلی فرمودم می خوایم بریم تیز هوشان ( با شقایق عزیزم )؟

رفتیم و با بسی خنده بر گشتیم !!!!!!!!! می دونین چیه اصلا در حد و شان من نبود که اون سئوالات به اون مسخرگی و آسونی رو حل کنم !!!!!!!!  اصلا سئولاتش مال بچه های کند هوش بود و چون من خیلی تیز هوش بودم برام خیلی مسخره بود

ولی........

نمودنم چرا ازم نخواستن به صورت افتخاری برم تو مدرسشون درس بخونم (خودم هم تعجب می کنم!)

حالا که باید برم همون مدرسه ای که ٩ سال توش تحصیل کردم نمی دونم باید خوشحال باشم یانه !

البته به یه علت خیلی بزرگ خوشحالم : چون می خوام دوباره کنار ٣ دوست عزیزم قرار بگیرم .(سوده و نفیسه و شقایق )

حالا می خوام یه کوچولو اینا رو براتون توصیف کنم :

سوده : ٩ ساله که با هم دوستیم * دو تایی با هم مرداد به دنیا اومدیم  ( اون ١٧ و من ٢٨ ) و خیلی از اخلاقمون مثل همه * یه چیزی که قرار بوده لو ندم این که ما دوقلو های افسانه ای (جولز و جولی) بودیم !!!!!!!!!!!! قرار بود سکرت بمونه ولی....

نفیسه : ۴  ساله که با هم دوستیم  * دختر خوبیه ! * با هم عاشق یه معلم شدیم ولی اون معلم از ما خیلی بزرگتر نبود ===== حدودا ۴٧ سال از ما بزرگتره!!!!!!!!! ولی خیلی با کلاسه هاااا * خیلی قیافه اش با نمکه !

شقایق : ۶ ماهه که با هم دوستیمو از همه جذاب تر همین شقایقه * خیلی (به وفور ) سوتی های وحشتناکی می ده که من و نفیسه رو پیر کرده (موهامون همرنگ دندون هامون شده ) * مثلا انگشتش رو می گیره رو به یارو و و میگه بچه هاااا ! اون خانومه رو ١(وای نه) ولی در کل خیلی با نمکه (با هم رفتیم تیز هوشان )

...

آرشیو وبلاگم خیلی زشت شده مگه نه ؟ خیلی وقته نبودم ! (تو تحریم بودیم دیگه) ولی الان از تحریم در اومدم و دارم برای خودم می نویسم تازه ... برنامه نویسی هم یاد می گیرم (یه دوست خیلی گل  بهم یاد می ده !!!!!)

الان با یکی از دوستان گلم ! داشتم صحبت می کردم که می گفت :"به اون وبلاگت رسیدگی کن !" (کاملا جدی و امری گفت )

گفتم :" چشم تو تابستون بچه ی خوبی می شم قول می دم !"

دیشب برنامه ی سعید  (پور محمودی ) که دوشنبه شب ها ساعت ١٢ تا ٢ پخش می شه رو گوش دادین ؟ گفت کم کم باید بریم و جای ما رو قراره یکی های دیگه پر کنند!!!!!!!

از همین جا با روشنک و مرسده  که شنونده های پر و پا قرص ایشون هستند (به علاوه ی خودم ) ابراز همدردی می کنم و می گم : " نکنین این کار را با ما " ما دوشنبه ها نصف شب چی کار کنیم .........

راستی بچه هاااا !

دماغ فیروز کریمی رو دیدین ؟ !!!!!!!!!! دیگه هیچی نمی گم آخه بدون شرحه !

یه شعر هم می نویسم و........

آری آغاز دوست داشتن این جاست               

                                                      گر چه پایان راه نا پیداست

من به پایان دگر نیندیشم که

                                                     همین دوست داشتن زیباست

            به قول داییم : خدا سعدی (آخه خدا حافظ خیلی تکراری شده )

 

+ خط خطی شده ۱۳۸٧/٤/٤ساعت ٤:۳٠ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
ماماااااااااااااااان

سلام
بازم مثله همیشه از تاخیرم باید عذز خواهی کنم ............ آخه امسال بنده ی بی نوا امتحان ورودی داشتم ....
من هم که عاشقه کامپیوترم دست از این ساخته ی بشر بر نمی داشتم
دیگه پدر و مادر تصمیم را بر این نهادند که کامپیوتر بسه

دیگه ما هم عزای عمومی بودیم تا .......... دیگه عادت کردم .

دیگه این رسمشه دیگه

اسمش هم هست : روزگار

باید بسازیم دیگه . خیلی هم الان دپرس نیستم ولی اولش جدا افسردگی حاد گرفته بودم

حالا بگذریم ..

منو یکی از دوستام  (شقایق جون ) برای امتحان ورودی ها می خوایم بریم تیز هوشان

حتما هم قبول میشیم هاااااااااااااااااااا ..... اااااا برا چی می خندی معلومه که قبول میشیم

نکته ی بعدی : امروز جمعه اس و من از ساعت ۷ تا ۲ بعد از ظهر مدرسه بودیم

نمایشگاه پروژه ی دانش آموزی داشتیم و برای یه آقای داور به نام سریش پور ۱ ساعت داشتیم توضیح می دادیم

و نکته ی آخر : فکر نکنین از کامپیوتر خودم دارم می تایپم هاااااااااااااا کامیوتر داییمه ....

گفتی دایی و کردی کبابم

این اولین جمه ایه که خونه ی مادر بزرگم اینا اومدم و داییم نیست

آخه هفته ی پیش عقدش بود (آخیییییییییییییییییی)

پنج شنبه ی پیش بعد از دادن امتحان عربیمدرسه را پیچوندیم و رفتیم محضر

دیگه فعلا خداحافظ : نیلو

+ خط خطی شده ۱۳۸٧/۱/۳٠ساعت ٥:٢۱ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
وای منم
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بچه ها خوبین و چطورین منم نیلو ! به جا نمی آرید ؟ اوخ مثل این که که واقعا کارم زشت بوده و فاصله ی آرشیو وبلاگ یه ذره طولانی شده .(فقط یه کم هااااااااااااا) حالا بگذریم دیگه بالاخره که اومدم می خوام دیگه بچه ی خوبی بشم و شدیدا آپ کنم .. دلیل غیبتم رو می گم تا این قدر منو تحت فشار های کاذب (به به چه ادبیاتی! ) قرار ندین . بله همون جوری که عرض می کردم خیلی وقت بود که آپ نکرده بودم چون درس داشتم بابا . یکی نمی گه آخه بابا این بدبخت امتحان داشته......... همتون شدیدا لطف داشتین به خصوص سوگند جووووووون نظرشو بخونین گفته حالش داره از آپ قبلی به ..... می خوره ======> البته چون منو درک می کنه می گه هاااااااا . آقا این امتحانا مثل برنج دانه بلند محسن ری کردن و به 1 ماه تبدیل شدن . ما هی بلا نسبت .. درس می خوندیم وزیر محترم اعلام می فرمودن فردا تعطیل ما دیگه تمام مو هامون سفید شد تااین امتحانا تموم شد. حالا امتحانا رو بی خیال کارنامه که بسی ما شگفت زده کرد رو بچسبین. بنده با کلی خوشحالی نمرات را نگاه کردم تا به یک نمره جذاب رسیدم 18.5 از چییییییی؟ ورزش !!!!!!!!! آخه آدم های حسابی من نمره ی زیر 19.25 ندارم نمره ی ورزشمو میدین 18.5 !!!!!!!! هیچی با هر تلاشی بود اعم از زجه های خودم و اعتراضات مامان و پدرم به نتیجه هاییییی فعلا رسیدم ..... (فعلا سکرته) پ.ن1 : بابا این جوری نگام نکنین من قهرمان شنام ....... تو کل کشور مشهورم نمی شناسین منو ! پ.ن 2 : از باران جون ، مهدیه ی گلم و شیما ی مهربون واقعا ممنونم که منو تنها نذاشتن . پ.ن 3 : الآن دلم گرفته شدید یه سلسله اتفاقاتی برام تو مدرسه افتاده (که بعدا براتون میگم ) که شدیدا و اساسی حالم رو گرفته . پ.ن 4 : نه جون من اون شعر بالا رو خوندی ....دلم به وسعت چشمان عاشقت تنگ است پ.ن 5 :منتظر آپ جدیدم به زودی زود باشین. قربونتون :نیلو
+ خط خطی شده ۱۳۸٦/۱۱/٢٤ساعت ۸:٥٦ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
...

امروز با دوتا مطلب آپم فقط نظر یادت نره هااااااااااااااااااااااااا

۳۰ را براي بازي با اعصاب ديگران .... !!!!

۱. سر چهارراه وقتي چراغ سبز شد دستتون رو روي بوق بذارين تا جلويي ها زود تر راه بيفتند

۲. وقتي از کسي آدرسي رو مي پرسين بلافاصله بعد از جواب دادنش جلوي چشمش از يه نفر ديگه بپرسين

۳. کرايه تاکسي رو بعد از پياده شدن و گشتن تمام جيبهاتون به صورت اسکناس هزاري پرداخت کنيد

۴. جدول نيمه تموم دوستتون رو حل کنين

۵. در يک جمع سوپ يا چايي رو با هورت کشيدن نوش جان کنين

۶. به کسي که دندون مصنوعي داره بلال تعارف کنين

۷.  از آسانسور پياده ميشين دکمه هاي تمام طبقات رو بزنين و محل رو ترک کنين

۸. وقتي با بچه ها بازي فکري مي کنين سعي کنين از اونها ببرين

۹. بوتيک چي رو وادار کنيد شونصد رنگ و نوع مختلف پيراهنهاشو باز کنه و نشونتون بده و بعد بگين هيچ کدوم جالب نيست و سريع خارج بشين

۱۰. شمع هاي کيک تولد ديگران رو فوت کنين

۱۱. اگر سر دوستتون طاسه مرتب از آرايشگرتون تعريف کنين

۱۲. وقتي کسي لباس تازه مي خره بهش بگين خيلي گرون خريده و سرش کلاه رفته

۱۳. صابون رو هميشه کف وان حموم جا بذارين

۱۴. روي ماشينتون بوقهاي شيپوري نصب کنين

۱۵. وقتي دوستتون رو بعد ازيه مدت طولاني مي بينين بگين چقدر پير شده

۱۶. وقتي کسي در جمعي جوک تعريف مي کنه بلافاصله بگين خيلي قديمي بود

۱۷. چاقي و شکم بزرگ دوستتون رو مرتب بهش يادآوري کنين

۱۸. بادکنک بچه ها رو بترکونين

۱۹. مرتب اشتباه لغوي و گرامري ديگران هنگام صحبت رو گوشزد کنين و بهش بخندين

۲۰. وقتي دوستتون موهاي سرش رو کوتاه ميکنه بهش بگين موي بلند بيشتر بهش مي ياد

۲۱. کليد آپارتمان طبقه سيزدهم تون رو توي ماشين جا بذارين و وقتي به در آپارتمان رسيدين يادتون بياد! ﴿اين راه هم جنبه هايي از مازوخيسم در بر داره)

۲۲. توي كنسرتهاي موسيقي بزرگ و هنري ، بي موقع دست بزنين

۲۳.هر جايي كه مي تونين ، آدامس جويده شده تون رو جا بذارين! ﴿توي دستكش دوستتون بهتره)

۲۴. توي مهموني ها مرتب از بچه چهار ساله تون بخواين كه هر چي شعر بلده بخونه

۲۵. چراغ توالتي كه مشتري داره و كليد چراغش بيرونه رو خاموش كنين

۲۶. ورقهاي جزوه ء ۳۰۰ صفحه اي دوستتون كه ازش گرفتين زيراكس كنين رو قاطي پاتي بذارين ، يه بر هم بزنين ، بعد بهش پس بدين 

۲۷. توي جاي كارت دستگاههاي عابر بانك چوب كبريت فرو كنين

۲۸. يكي از پايه هاي صندلي معلم يا استادتون رو لق كنين

۲۹. توي روزهاي باروني با ماشينتون با سرعت از وسط آبهاي جمع شده رد بشين

۳۰.توي ظرفهاي آجيل براي مهموناتون فقط پسته ها و فندقهاي دهان بسته بذارين

و حا لا ...........

۱۵ راه با کلاس شدن

سعي كنيد هرروز لباسهايتان را آپگريد كنيد

داشتن موبايل شيك و جديد خيلي مهم است

براي موبايلتان چند جلد بخريد تا بتوانيد موبايلتان را به سادگي با لباستان هماهنگ كنيد

مدل مو خيلي مهم است هرچه در اين زمينه هزينه كنيد باز هم كم است

هر روز چند كلمه جديد از ديكشنري استخراج كنيد تا به هنگام نياز به كار بگيريد 

اگر با كسي قرار ميگذاريد با نيم ساعت تاخير به سر قرار برويد وا ز خيابانهاي شلوغ گله كنيد

مكالمات تلفني خود را به چند ثانيه خلاصه كنيد. خانومها بيشتر تمرين كنند

در ميهماني چاي را با قند نخوريد بلكه با نوك قاشق كمي شكر ريخته و فقط دو بار به هم بزنيد

و چاي را به يكباره نخوريد بلكه يك كم چاي بخوريد چند كلمه حرف بزنيد كمي چاي كمي حرف ..... و

يوگا ورزش با كلاسي است حتما اين ورزش را ياد بگيريد

هنگامي كه كرايه ميدهيد هيچ وقت پول خرد ندهيد حتي المقدور تراول يا بيست هزار ريالي بدهيد

هر روز يك روزنامه به زبان انگليسي خريده و هر كجا ميرويد همراهتان ببريد

به كلاسهاي آموزش موسيقي رفته و هميشه كيف گيتار به دوشتان بياندازيد

هميشه چوب اسكي و چوب گلف را در ماشينتان داشته باشيد

در رستوران يا در ميهماني نصف كباب تان را ميل نكرده و در بشقاب دست نخورده باقي بگذاريد

نامردي اگه نظر ندي

+ خط خطی شده ۱۳۸٦/۸/٢٠ساعت ٦:٤٠ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
اميد واسه کنکوری های امسال

 

اگر داوطلبي در کنکور قبول نشد هيچ تقصيري نداردچرا که سال فقط 365 روز است در حالي که:
1) سال 52 جمعه داريم و ميدانيد که جمعه ها فقط براي استراحت است  به اين ترتيب 313 روز باقي مي ماند.
2) حداقل 50 روز مربوط به تعطيلات تابستاني است که به دليل گرماي هوا مطالعه ي دقيق براي يک فرد نرمال مشکل است.
بنابراين 263 روز ديگر باقي ميماند.
  3) در هر روز 8 ساعت خواب براي بدن لازم است که جمعا" 122 روز ميشود.

 بنابراين 141 روز باقي ميماند.
  4) اما سلامتي جسم و روح روزانه  1 ساعت تفريح را ميطلبد که جمعا" 15 روز ميشود .

پس 126 در روز باقي ميماند.
5) طبيعتا" 2 ساعت در روز براي خوردن غذا لازم است که در کل 30 روز ميشود.
پس 96 روز باقي ميماند.
  1
6)ساعت در روز براي گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفني لازم است. چرا که انسان موجودي اجتماعي است اين خود 15 روز است.
پس 81 روز باقي ميماند.
7) روزهاي امتحان 35 روز از سال را به خود اختصاص ميدهند.

پس 46 روز باقي ميماند.
 
8) تعطيلات نوروز و اعياد مختلف دست کم 30 روز در سال هستند.
پس 16 روز باقي ميماند.
9) در سال شما 10 روز را به بازي ميگذرانيد.
پس 6 روز باقي ميماند.
10) در سال حداقل 3 روز به بيماري طي ميشود .

3 روز ديگر باقي است
.
11) سينما رفتن و ساير امور شخصي هم 2 روز را در بر ميگيرند.

 پس 1 روز باقي ميماند.
1
 12)روز باقي مانده همان روز تولد شماست چگونه ميتوان در آن روز درس خواند؟!! 
                                                         

  نتيجه ي اخلاقي: پس يک داوطلب نرمال نميتواند اميدي براي قبولي در دانشگاه داشته باشد

  

 

+ خط خطی شده ۱۳۸٦/٧/٥ساعت ٤:۱۳ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
هويجوری!!!!!!!!!!!!

دنیا است . آدم یک آن غافل

می شود و می افتد توی چاه

توی چاه که افتادی حواست

باشد . این جا چاه است . مردم

ازش آب می خورند . خودت را

به این دیوار و آن دیوار نکوبی

که آب مردم گل گل می شود .

دستت را هم به دلو مردم نگیر .

دلو را انداختند که آب را بکشند

بالا . نینداختند پی تو . او هم که

دستش را به دلو گرفت و رفت

بالا  یوسف بود . از آب هم خواستنی

 تر بود تو هم اگر از آب خواستنی

تری دستت را بگیر به دلو و برو

بالا . اگر نه آرام بشین . آب را

گل نکن . سنگ به دلو مردم نیانداز

بگذار آبشان را ببرند.

+ خط خطی شده ۱۳۸٦/٦/٢٥ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
 

+ خط خطی شده ۱۳۸٦/٦/۱۳ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
 

+ خط خطی شده ۱۳۸٦/٥/۱۸ساعت ۱٢:۳۸ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()
 

+ خط خطی شده ۱۳۸٦/٥/۱۸ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ به دست نیلوفر آبی | تو هم یه ابراز وجودی بکن دیگه ()

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب پرشین بلاگ